X
تبلیغات
ღ♥ღ`*•.¸¸.•*´ رزُ زرد`*•.¸¸.•*´ღ♥ღ

ღ♥ღ`*•.¸¸.•*´ رزُ زرد`*•.¸¸.•*´ღ♥ღ

زمان میگذرد و گل سرخ تو رو به زردی میرود

وقتی دلتو بشکونن

وقتی که بشکونن و بی تفاوت به شکستنت از کنارت بگذرن

وقتی قدرتو نمیدونن

وقتی درکت نمیکنن

وقتی احساس کردی خیلی ضعیف شدی و دیگه طاقت نداری

......

حواست باشه یه موقع به کسی نگی آآآآآآآآآآ

مغرور باش.. مغرور بمون

برو تو خلوت خودت

دل خودت رو برای خودت باز کن

دل شکستت رو با حرفات تسکین بده

دلت رو تا میتونی فشار بده تا تمام دردهاشو خالی کنه

اونقدر که دلت مثل بارون بباره

تا جایی که حس کنی خالی شدی 

اون موقست که میتونی رو پای خودت بایستی

اون موقست که میتونی فریاد بزنی:  

دنیا زانو بزن ... میخواهم خدایی کنم

 

 

نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 16:7 توسط رز زرد|

وقتی آدم و حوا از اون سیب لعنتی خوردن.... خدا نه فقط از بهشت بیرونشون کرد .. بلکه از همدیگه جداشون کرد

آدم حوا رو گم کرد و حوا آدم رو ...

جدایی آدم  و حوا براشون خیلی سختر و تلختر از بیرون شدن از بهشت بود.

آدم به  یه دیار بود و حوا تو یه دیار دیگه....

آدم روز و شب گریه میکرد به دنبال حوا بود

حوا روز و شب گریه میکرد به دنبال آدم بود

حوا گشت و گشت و گشت....

حوا چند بار آدم رو با کس دیگه اشتباه گرفت ..

حوا در نهایت آدمشو پیدا کرد

ولی حوا دیگه حوای قدیم نبود....

حوا آدمشو پیدا کرد ولی به سادگی از کنارش رد شد ..

 دلش نمی خواست اون تصویر قشنگی رو که آدم از اون داشت خراب بشه...

دلش میخواست آدم تا همیشه عاشقش بمونه و تصویر حوا براش خراب نشه

حوا آدمشو پیدا کرد و به سادگی از کنارش رد شد ....

تنها موندن رو به خراب شدن عشقش ترجیح داد

حوا به سادگی از کنار آدم گذشت

.

.

.

حوا میدونم بهشت آروزته ... ولی اینو بدون که آدمت هم آدم سابق نیست...

 

 

پی نوشت:

عوض شدن آدمها یه قانونه ... همه ما عوض میشیم.... تغییر همدیگر رو متهم نکنیم .. سازگاری کنیم

نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 12:56 توسط رز زرد|

 

بحث در مورد روابط اجتماعی از جانب من شاید کمی خنده دار باشه.

آدمی منزوی که از رفت و آمد زیاد خوشش نمیاد. اما درک روابط برام آسونه ...

حداقل اینو درک میکنم که قضاوت هام باید پایه و اساس داشته باشه و بر اساس یه جمله یا یه رفتار نباشه... درک میکنم که چیزی رو به کسی تحمیل نکنم.. حداقل درک میکنم که بعضی وقتها بعضی آدمها وقتی خسته میشن ممکنه حوصله حرف زدن نداشته باشن و این دلیل بی ادبی به من نیست... حداقل درک میکنم کسی که با من شوخی میکنه میخواد منو شاد کنه ... حداقل درک میکنم وقتی کسی با من درد دل میکنه سنگ صبورش باشم نه اینکه نمک به زخمش بپاشم ....

با اینکه درک من در سطح درک شما نیست .... ولی خواهشا همیشه سعی کنید طرف رو درک کنید .... یه کم مثبت باشیم... یه کم خودمون رو به جای دیگران بذاریم .... این برداشت های ما هست که آدمها رو برامون بد جلوه میده ... خواهشا روی برداشتهامون دقت کنیم

 

پی نوشت:

با اینکه درک من در سطح درک شما نیست .... 

درک شما حتما بالاتره

نوشته شده در دوشنبه هفتم فروردین 1391ساعت 2:46 توسط رز زرد|

سلام

سال جدید رو به همه دوستان تبریک میگم

امیدوارم سال جدید براتون سرشار از محبت٬ عشق٬ موفقیت و امید باشه

نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 13:47 توسط رز زرد|

سلام

آخرین روزهای سال ۱۳۹۰

خوشحال میشم یه یادگاری از خودتون به جا بذارید.

 

رز زرد:
شیشه غم را گر نکوبی به سنگ . هفت رنگش میشود ۷۰ رنگ. همیشه شاد باشید

 

سینا:
دلم تنگه برای همه..
دوستت دارم رز جونم..
عیدت پبشاپیش مبارک عزیزم

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت 20:53 توسط رز زرد|

یکی بود یکی نبود

یه عاشقی بود و یه معشوق

عاشق یه آدم ساده دل بود

و معشوق ماه شب ۱۴ بود

عاشق همیشه از پنجره اتاقش معشوقش رو نگاه میکرد.

اتفاقا پنجره اتاق اون عاشق هم یه پرده خیلی خشگلی داشت

عاشق همیشه با اون اندک نوری که از پنجره براش میمود حرف دلشو میزد

عاشق بود دیگه ... عاشق هم جز عشق چیزی نداشت بگه

معشوق هم که معشوق بود کارش ناز بود

عاشق ما هم فکر میکرد که معشوق داره ناز میکنه

فکر میکرد سکوت ماه شب ۱۴ ناز کردن اونه

تا اینکه یه شب

ماه شب ۱۴ نورش نبود .

ماه شب ۱۴ کجا بود؟؟؟

عاشق گریه کرد

شب اول طاقت آورد

شب دوم هم ماه شب ۱۴ نبود

عاشق بازم گریه کرد

شب سوم و چهارم هم بر همین منوال

شب پنجم تصمیم میگیره به بیرون از خونه بره .. 

عاشق درست در اونسوی پنجره ایستاد و داد زد

مـــــــــــــاه من کجـــــــــاییی؟؟؟؟

رهگذری بش گفت :

تو عاشقی یا دیوونه؟؟؟

ماه شب ۱۴ یه بار در ماه توی آسمونه

عاشق گفت ولی ماه همیشه از پشت پنجره منو با نورش نوازش میده

رهگذر گفت:

به احتمال زیاد اون نور مهتابی تیر چراغ برق بوده که الان ۵ شبه خرابه . 

اینجا که هوا ابریه و خیلی وقته من ماه شب ۱۴ رو ندیدم

 

 

پی نوشت: 

 

فاصله ها ... فاصله ها ..... شما بی گناهید ... دوری ما دوریِ دل هاست ...شما بی گناهید

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت 2:57 توسط رز زرد|

آن زمان که آسمان نبارید

آن زمان که زمین داشته ها و نداشته هایش را به سوی آسمان بخار کرد

 

آن زمان که خورشید تا در امکانش بود قطرهای آب را بخار کرد

گویی که ابر و مه ٬ خورشید و فلک دست در دست هم

 تا بمیرد درخت جانِ من

.....

مرا کُشتی

نابود کردی

روح مرا

احساس مرا

مُردند

ولی این را بدان

 

درخت ها ایستاده میمرند

 

پی نوشت: سلام .... حالتون خوبه؟؟؟

گرچه فکر نکنم در این مدت نبود طولانی کسی به اینجا سر بزنه

نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت 23:18 توسط رز زرد|

اون دوتا مست چشات
منو خوابم ميكنه
ذره ذره اون نگات
داره آبم ميكنه

اون دوتا مست چشات
منو خوابم ميكنه
ذره ذره اون نگات
داره آبم ميكنه

 

آن دو چشمان مست بی حیا ... هنگامی که غمگین شد .. تمام دنیا  را روی سرم خراب کرد !!!!

 

پی نوشت (مخاطب دار):

ببین آقای پـ... اینجا جای این حرفا نیست. این وبلاگ برای خودمه و به هیچکدوم از اون سایتهای که خودت میدونی ربطی نداره ... لطفا هم دیگه به این وبلاگ سر نزن.

پـ... با من در نیفت. برای اولین بار و آخرین بار گفتم

 

پی نوشت:

دو راهی های این زندگی چقدر زیاده ... که بعضی وقتا فکر میکنم چهار راه  هستش .....

 

دوستان گلم ..دوستتون دارم

 

 

نوشته شده در دوشنبه نهم آبان 1390ساعت 4:54 توسط رز زرد|

احساس عجیبیه وقتی از خواب بیدار میشی و خوابی رو دیده باشی که همینطور با خودت تکرارش کنی ولی معنیش رو متوجه نشی ...

خواب دیدم که برای عده ای از مردم سخنرانی میکردم... تک تک کلمات اون سخنرانی رو یادم میاد .

مهمترین جمله ای میگفتم این بود که همه دارایی های شما توانایی های شماست... و تمام صحبتها بر سر ثابت کردن این جمله برای شنواندگان بود ... که همه دارایهای شما توانایی های شماست .... میگفتم وقتی یه انسان بتونه بفهمه که چه توانایی های داره و بتونه اونا رو کشف کنه .... بتونه به اون معرفت ذات خودش برسه ... دیگه هیچ چیزی نمیتونه شما رو آزار بده و هیچی چیزی باعث افسردگی شما نمیشه ...  نه عشق از دست رفته نه مال نداشته .. نه رفیق نا رفیق و...... و نه حتی مرگ

 

همه درایی ها ما توانایی ها ماست

 

اینو من خواب دیدم .... واقعا جالبه ٬ خوابی رو ببینی که خودت هم ندونی این صحبتها یعنی چی .... البته اونی که من نوشتم خلاصه اون هزیون ها بود .... اگه کسی فهمید یعنی چی به منم بگه

 

پی نوشت:

 ۱:

سلام

بودن و نبودن های مثل نوار قلبی خسته شده ... گاهی به تپش میزنه و گاهی از کار میفته....

معذرت میخوام اگه کسی این نبودن ها رو به دل گرفته ... راستش این چند روزه آستین ها رو بالا زدم دارم یه کار مهمی رو انجام میدم که خیلی وقت پیش ها باید این کار رو میکردم .. ولی همت نبود... روز و شبم به کاری مشغول شده ... برام دعا کنید اگه موفق شدم بتون میگم اون کار چی بود ....

حالا که اومدم پیامهای دوستان رو میبینم .... معذرت میخوام که سر وقت نتونستم جواب بدم

 

۲:

مرا پرواز کردن آموختی

گفتی بال زدن در دل آسمان عشق است

مرا آموختی چگونه اوج بگیرم بروم تا بی نهایتها

گفتی  برو آموختمت همان که باید بیاموزی

خواستم که پرواز کنم

به زمین افتادم

نارحت شدی ... با عصبانیت نگاهم کردی ...

گفتی تو میتوانی .. من آموختمت .. هواست کجاست؟؟؟

من در این فکرم که بال زدن فقط در آغوش تو عشق است!!!

دوباره مرا پرواز بیاموز !!!!

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390ساعت 14:15 توسط رز زرد|

همیشه وقتی یه اتفاقی برامون میفته شروع میکنیم به اگر اگر کردن ...

ـ اگر درس میخوندم حتما قبول میشدم ...

ـ اگر احتیاط میکردم تصادف نمیکردم ...

-اگر یه ذره ورزش میکردم الان تنم سالمتر بود....

... و اگر های دیگه .... 

آره احتیاط همیشه شرط عقله ... ولی خیلی وقتا با اینکه کلی احتیاط کرده بودی بازم یه اتفاقی برات میفته ...

اینجاست که بزرگترها میگن  این سرنوشت تو بود ... یا اینکه میگن خواست خدا بود ....

 

این بار هم خدا جون به  ما یه دونه از اون سورپرایزهاش رونشون داد ...  خدا جونم فدای خودت میشم با اون سورپرایزهات ... فقط بگو چند تا از این مدل سورپرایز ها برام قایم کردی ؟؟؟؟

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 15:8 توسط رز زرد|


آخرين مطالب
» درد و درمون
» بعد از ماجرای سیب
» کمی در باب روابط اجتماعی
» 1391
» یـــادگاری
» ماه شب 14
» مرگ یک درخت
» چشمان مستش
» دارایی های ما توانایی های ماست!!!!
» احتیاط
Design By : Pars Skin